مقدمه : من تقریبا 8 سال متوالیست که هرسال به نمایشگاه بین المللی کتاب تهران میروم . امسال هم روز 21 اردیبهشت یعنی یک روز مانده به اختتامیه نمایشگاه بین المللی کتاب تهران ، رفتم و علاوه بر تهیه یکی دو کتاب مورد علاقه ، همچنین به دلیل علاقه ای که به رشته عکاسی دارم حدود 140 عدد عکس از جای جای نمایشگاه کتاب تهران تهیه کردم که بخشی از آنها را در پست امروز قرار خواهم داد . سایز و حجم عکس ها را 60 درصد کم کردم تا برای باز شدن در وبلاگ مناسب باشد و کمتر وقت شما را بگیرم بنابر این اگر کیفیت پایین است باید من را ببخشید ولی عکس ها در سایز بزرگ و اصلی موجود است و علاقه مندان اگر خواستند برایشان ایمیل میکنم . برای تهیه عکس ها و همچنین ویرایش و ... وقت زیادی صرف کردم ، امیدوارم بازدیدکنندگان عزیز فقط سه یا چهار دقیقه صبر کنند تا کلیه عکس ها بازشود و فکرکنم جالب باشد و ارزش چند دقیقه وقت گذاشتن را داشته باشد . بنا به توصیه برخی دوستان کد کلیک راست ممنوع را برداشتم تا هرکس خواست براحتی عکس ها را دانلود کند . برای دانلود عکس ها روی هر عکس کلیک راست کرده و گزینه save as picture را انتخاب کنید .
در حاشیه نمایشگاه بین المللی کتاب چند نکته برایم خیلی جالب بود گفتم نوشتنش خالی از لطف نباشد:(تا این ها را بخوانید عکس ها هم لود میشود !
)
-
جلوی ورودی هر سالن بزرگترین تابلویی که توجه بازدیدکنندگان را به خود جلب میکرد این بود : به سمت WC !!!

-
غرفه عربستان صعودی خیلی خیلی شلوغ بود (منم نفهمیدم چرا!)
-
غرفه افغانستان در نمایشگاه بین المللی کتاب یکی از زیباترین غرفه های خارجی بود
-
معماری زیبای اسلامی در مصلی تهران که محل نمایشگاه بین المللی کتاب بود بسیار زیبا و چشم نواز بود (نتیجه اخلاقی: هرچیزی اگر در سر جای خودش مورد استفاده قرار گیرد بهترین نتیجه را خواهد داد)
-
بازار فروش چیپس و سیب زمینی و ... بسیار داغ بود و بعضا مخاطبان بستنی و نوشابه بیش از خریداران کتاب به چشم میخوردند !
بارش شدید باران بعد از حدود یک و نیم ماه که از صبح روز 21 اردیبهشت ماه در تهران آغاز شده بود ، حال و هوای بسیار زیبا و بهاری به فضای نمایشگاه داده بود و همچنین بعد از پایان بارندگی مناظر واقعا زیبایی از بارش برف بهاری در ارتفاعات کوههای شمال تهران و قله مه گرفته توچال به چشم میخورد که خیلی ها مشغول عکس گرفتن از این مناظر زیبا بودند . هوا به قدری تمیز شده بود که قله دماوند که برف تازه ای روی آن نشسته بود هم به وضوح دیده میشد که البته همه مواردی که گفتم را عکسبرداری کردم و شما میتوانید در کادر زیر ببینید .
|
منظره ای اعجاب انگیز از قله پوشیده از برف بهاری توچال در شمال تهران یک ساعت بعد از بارندگی قله دماوند با زیبایی تمام خود نمایی میکرد... استقبال همیشگی مردم از نمایشگاه بین المللی کتاب تهران نمایی از ورودی نمایشگاه کتاب نمایی از سالن ها بازار خوراکی و چیپس و بستنی خیلی داغ بود ! تصویری از معماری واقعا زیبای اسلامی در مصلی تهران این هم نمایی دیگر از معماری زیبای اسلامی که البته نیمه تمام بود این هم تصویری دیگر از فضای بالای نمایشگاه این هم تصویر جتاب چه گوارا ! به کلمه wc در ورودی همه غرفه ها دقت کنید ! صنایع دستی در نمایشگاه کتاب ! نقاشی های رئالیستیک که واقعا زیبا بودند ... نمایی از غرفه ها از بالاترین نقطه ممکن ! غرفه افغانستان در نمایشگاه کتاب تهران هم زیبا بود و هم شلوغ این هم غرفه ی کره جنوبی وقتی از این دوتا مجسمه میخواستم عکس بگیرم ، خانمی که اونجا بود کلی چپ چپ نگاه کرد ! توی دلم گفتم نخوردمش که ، فقط عکس گرفتم !!! بتن های سرد و نیمه کاره شاید جزو معدود مناظر چشم آزار بود ! این هم خوشنویسی به زبان انگلیسی و ... که خیلی جالب بود ! این هم پلکان ورودی نمایشگاه و همچنین البرز مه گرفته که خیلی زیبا بود گنبد نیمه تمام مصلی این هم رباتی که پیانو مینواخت ! فضای باران زده نمایشگاه
|
|
*** شعر ***
|
|
نه به ابر ... نه به آب ... نه به این آبی آرام بلند من مناجات درختان را هنگام سحر نفس پاک شقایق را در دامن کوه رقص عطر گل یخ را با باد همه را میبینم ، میشونم ... من به این جمله نمی اندیشم به تو می اندیشم ... ای سراپا همه خوبی تک و تنها به تو می اندیشم به تو می اندیشم ... همه وقت ... همه جا... من به هرحال که باشم به تو می اندیشم ... تو بدان این را ، تنها تو بدان تو بمان با من ، تنها تو بمان جای مهتاب به تاریکی شبها ، تو بتاب من فدای تو ، بجای همه گلها تو بخند من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقیست آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش پاسخ چلچله ها را ، تو بگو قصه ی ابر و هوا را ، تو بخوان تو بمان با من ، تنها تو بمان به تو می اندیشم... ای سراپا همه خوبی تک و تنها به تو می اندیشم به تو می اندیشم ... |
|
نظرات شما
|





